![]() این وبلا گ تحقیقاتی درباره موضوعات مختلف وشهربابل ومعرفی سایتهای سودمندمی باشد .
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
سایت درمورد پیامبر(ص)
سایت پیامبراعظم (ص) سایت درمورد حضرت فاطمه(س) جامعه القرآن الکریم همراه تلاوت و... ارتباط مستقیم باکربلا وبلاگ گروهی کتابدارن کوثر 2 ایمیل یاهو کتابخانه آیت ...روحانی روزنامه همشهری سایت آزمون سازمان سنجش رشد روزنامه جمهوری جام جم روزنامه ایران تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
دل کوهی
درباره زلزله یازدهم تیر ماه 1336 بندپی - لاریجان وسوادکوه
درباره زلزله یازدهم تیر ماه 1336 كه بخشی وسیع از كوهستان و كوهپایههای بندپی، لاریجان، و سواد كوه رادربرداشت، كمتر سخن به میان آمده است. زلزله مهیب روزنامه اعتراف در سر مقالهای حادثه را چنین توصیف میكند: «كلبههای گلی و كوچكی را كه زلزله اخیر در هم كوبیده و ویران نموده، پدران و مادرانی را كه زلزله اخیرسیاه پوش و داغدار شدهاند كودكان و اطفال خردسالی كه یتیم و آواره گشتهاند عدهشان به شمار نمیآید. در این قهر طبیعت چه بسا آرزوها كه در زیر خاكها مدفون شد و چه فراوان امیدها كه در آوارها پنهان گشت. چه بسیار آبادیهای كوچكی كه آرامش و صفای خود را از دست داد و چه چشمه سارها و نهرهایی كه مجرای خود را عوض كرد. بازگشت همه چیز به حالت اولیه خود امری محال و ممتنع است. هیچ كمك و قدرتی نخواهد توانست سكوت ایوانهای كوتاه و كلبههای ده نشینان و صفای مزارع كوهستانهای اطراف دهكدهها را به حالت روزهای قبل از زمینلرزه بر گرداند. مركز زلزله بندپی بود و دامن شوم آن از غرب تا لاریجان واز شرق تا سواد كوه گسترده بود. یعنی روی گسل شمال منطقه جنوبی بابل كه كهن ترین گسل این حوزه به شمار میرود . گسل شمال از منگل لاریجان با خط كمان گونه ای تا سواد كوه میرسد. شدت زلزله در كوهستان چنان بود كه دو شهرآمل و بابل نهاده در دشت مجاور، تا چند روز از تكاپو باز ایستاد. اسمعیل مهجوری در انتهای جلد دوم تاریخ مازندران مینویسد: «...تعداد زیادی از آبادیهای بندپی زیرورو شدند و در لاریجان نیز فروریختند ... در بابل و آمل دكاكین و ادارات چند روزی تعطیل شده بود و مردم شهر به صحرا رفته و در آنجا چادر زدند.» حاج علی اكبر كیانی حاجی، یكی از شاهدان عینی این حادثه در یادداشتهای خود ( تاریخ نگارش 1382 ش) مینویسد: (زلزله) ساعت چهار و نیم صبح در شمال ایران مخصوصاَ در قسمت كوهستان نزدیك به دماوند و اطراف آن به وجود آمد و ییلاقات بندپی و آلاشت سواد كوه و دور و اطراف آن به كلی منهدم شد ... تلفات جانی و خسارات مالی زیاد به بار آورد. در آن زمان ریاست و سرپرستی ایل فیروزجاه را داشتم و مسئولیت كارهای عمومی آن با من بود. بنده هم آن چه وظیفهام بود انجام میدادم. به شیرو خورشید سرخ ایران متواتر نامه نوشتم و به مسئولین دیگر هم اطلاع دادم .... این حادثه بزگترین حادثه زمان ما بودكه طبیعت چنین بلایی را بر سر مردم آورد. كمكهای اولیه و دفن اجساد به قدر ممكن وعرف در روستاها انجام دادیم و در روستاهای دور دست خود اهالی همت كردند و عمل خاك سپاری انجام شد و مكاتباتی با دوایر دولتی و شیر و خورشید سرخ ایران كردیم .... نگارنده یادداشتی را زیر آبچك تخته كوب در وروی مسجد امامزاده محمد سماگوش محله بندپی یافت كه با ذغال نوشته بود: «در تارخ سیام بهمن ماه سال 1376 (ه.ق) زلزله شدیدی آمده، بعضی مردم راكشت. هنوز میآید ... در تاریخ بیست سیاماه سال 1377 حقیر نوراللهبن مهدیقلی عباسی». هزار وسیصد ز سال فزون سی وشش بر آن آمار تلفات روزنامه اعتراف در چهارشنبه 26 تیر1336، بر اساس آمار فرمانداری بابل شمار تلفات و مجروحین را چنین بر شمرد: «قریه سنگچال و توابع تلفات 133 نفر، مجروحین 260 نفر، عده سكنه 5482 نفر كه 806 خانوار (میباشند) وتلفات اغنام و احشام جمعاَ 112 رأس میباشد. اما در ییلاقات بندپی شرقی تلفات 160 نفر و زخمی شدگان در حدود 400 نفر و جمع خانههایی كه با خاك یكسان گردییده متجاوز از یك هزار و سیصد باب میباشد و تلفات احشام شمارش نگردیده (فزون) از چند هزار است.» عبدالله داغمچی،یكی از حادثه دیدگان و ساكن روستای كاشیكلای بندپی شرقی در همان روزها روی برگ یك كتاب گزارش كوتاهی از این حادثه نوشت و آماری از تلفات آبادیهای زلزله زده ثبت كرد كه به نظر دقیق میباشد: «به تاریخ ما سرما بهمن ماه چنان زلزله آمد در ییلاق كه چند خانه ها راخراب نموده و ما در ییلاق گلیرون بودیم و نمیتوانستیم در خانه خودمان بمانیم. چند محلات دیگر بسیار آدمها راكشت پنچ قتل در الاتمر شده،20 قتل در اسب خانی شده و 40 قتل در چرات گردید و 28 قتل در انیجدان و یكصد و سی و شش نفردر سنگچال قتل شده، در نشل 33 نفر، و30 نفر در خواجهكلا و ورزنه و 18 نفر در محلات دیگر كه خبر نداریم. تقریباَمدت هفتاد روز تزلزل شدید بود.» حاج علی اكبر كیانی حاجی نیزدر یادداشت خود، به خاطر دور افتادن از زمان حادثه آمار تقریبی از تلفات برخی آبادیها درج میكند: «تا انجا كه حافظه یاری نماید در قریه انیجدان 28 جنازه از زیر خاك و آوار بیرون آوردیم در قریه شیخ موسی چهار نفر مرد و كودك از زیر آوار بیرون آوردیم. مرحوم مبرزاعلیآقا كاضمی و بنده مردم را جمع كرده، كارهای كمك رسانی را انجام میدادیم. در قریه چلیاسر نه نفر از زنو مرد وكودك زیر آوار رفتند كه هفت نفرشان از یك خانواده بودند.روستاهای دیگر یكی دو نفر جنازههایشان از زیر آوار بیرون آوردند. در قسمت غربی ییلاق بندپی، سنگچال و فیلبند هم تلفات جانی زیادی داشتند در قریه سنگچال در حدود نود نفر از زن ومرد وكودك جان سپردند. در بالاكوه، قریه نشل حدود چهل نفر و در قراءگریوده و برزنه هم بیست و دونفر كشته شدند». امداد رسانی مدیر روزنامه اعتراف، شادروان نورالدین علامهزاده، به خاطر حس همدردی با اهالی موطن نیاكانش و بستگانش بندپی، در خبر رسانی و همكاری با گروههای امداد اهتمام بسیار داشت. او برای هر اكیپ خبر نگار و عكاس میفرستاد تا لحظه به لحظه را ثبت كنندو اوج حادثه وگرفتاریهای بلادیدگان را انعكاس دهند. در این راستا علاوه بر مطالبی كه در این باره در اعتراف درج میشد ستونی را زیر عنوان «مخصوص بندپی» گشود تا هر هفته اخباری منعكس شود. پس از چندی از طرف دولت وقت و ادارات و خیرین و اهالی بابل گروههایی جهت باز دید و بررسی اوضاع به منطقه آمدند و در پی آن اكیپی به سر پرستی مرحوم حاج عباس كرباسی به همراه پزشكیار، خبرنگار و عكاس اعتراف به ییلاق بندپی آمدند و مقداری خواروبار (مانند قند، چای، برنج) و پتو آورده، بین مردم تقسیم كردند. وجود پزشیار (مرحوم مسلمی پدر دكتر جمشید مسلمی) برای درمان و پانسمان جراحات آسیب دیدگان بسیار مغتنم بود . پس از آن اكیپی دیگر(گویااز طرف سازمان شیر وخورشید ایران)، یكصد عدد چادر برزنتی آمریكایی آورده و بین مردم بندپی تقسیم كرد. البته چهار ماهی از زمان تحویل آن نگذشت كه چادرها راپس گرفتند و بردند. یك ماه نیم بعد از حادثه، گروهی به سرپرستی مرحوم رضا نورانی و پس از آن گروهی دیگر به سرپرستی مرحوم سید كریم ترابی از طرف ادارات و مردم بابل محموله امدادی و غذایی آوردند و مبلغی هم به سر شناسان معتمد منطقه سپردند تا بین زلزله زدگان تقسیم شود. این گونه دهشهای ارزشمند در تسكین دردها د سامان دهی آسیب دیدگان بسیار موثر بود. شكرانه بازوی توانا البته این كمكها در برخی مناطق با نا برابری تقسیم شد و نارضایتیهایی را موجب گردید مرحوم سیدرضی رضوی (از اهالی پوستكلای بندپی) سرودهایی در این باره داشت كه در زمان شهرت بسیار پیدا كرد: (بخشی از آن درج میشود)
زلزله سال 1366 آنچنان مهیب و تكان دهنده بود كه هنوز از ذهن مردم منطقه بیرون نرفته است به طوری كه گاه به عنوان مبدأ تاریخی محسوب شده و كهنسالان بندپی، برخی وقایع زندگی خود را از «زلزله سال» میسنجند. زندهیاد محمدتقی مقدری، از شاعران فرهیخته بابل كه سالیان دراز مدیر مدرسه نظامی بندپی بود شعر زیبایی درباره این حادثه دارد كه دراین مجال بخشی از آن درج میشود به یاد همه رنج كشیدگان زلزله: هنگام بامداد هوا گرگ میش بود |+| نوشته شده توسط سیدرضاسلیمانی راد در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 ساعت 9:59
|